259) - روزهایی که معمولی نیستند
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 10:58
سلام تواین همه هیاهوو سیاهی آدم دلش چقدر یه جای دنج میخواد یه جای دنجی که ازاین اخباراین روزها بی خبرباشه .کجا بهترازاینجا ، الان همه سرشون به واتساپ و اینستاگرام وکلاب هاوس و ... حسابی گرمه . کسی حوصله متن های بلند بالا ونداره کسی حوصله گوش دادن نداره. کاش چیزی به اسم سیاست تواین دنیا خلق نشده بود...
260) - جاده عسر و یسر
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 10:58
سلام تواین ایام کرونا ، ازیه طرف غصه ازدست دادن عزیزان ازیه طرف بی تفاوتی مسیولین ، تورم، دروغ ، ناامنی روحی ، ترس و ... ذره ذره همه خونه نشین شدن . خود من مدتها هست که خونه را به بیرون ترجیح میدم و متوجه شدم که دیگه از رعایت پروتکل های بهداشتی گذشته و شدم یه تنبل درست وحسابی دوهفته پیشتریکی ازپسر...
261) - از سردلتنگی
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 10:58
سلام چند روز هست که خیلی کارداشتم ومرتب بیرون بودم بااینکه امروزهم کارداشتم گفتم نمیرم بیرون وفقط به رتق وفتق کارهای خونه میرسم . اما نمیدونم چه حسابیه که هوا که سرد میشه یکی چای خیلی می چسبه یکی هم لحاف . میری کمی خستگی درکنی می بینی حیفت میاد ازلحاف جدا بشی . خونه خیلی سوت وکوره رادیو آوا راروشن ک...
247) - روز مره گی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام ساعت از دوازده شب گذشته و تا الان درگیر هواگیری و ... فنکویل های خونه بودیم . ازعصری که هوا به درجه جهنم رسیده (حتما میفرمایید مگه ازجهنم خبردارید بانوووو؟ باید بگم به اندازه اونایی که بهشت و
248) - هو الباقی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام دیشب وقتی میخواستم بخوابم باخودم گفتم دخترخوب ! دیدی چطور روزها داره میگذره وکارمفیدی نکردی؟ برای رفع عذاب وجدان قبل ازاینکه لحاف وبکشم روی سرم ، باخودم گفتم حتما فرداصبح زود بیدارمیشم وکلی به کا
249) - دستبند آرزوها
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام مدتی هست گاهی یکبارمیرم خونه سالمندان وبراشون قصه میگم ویا کتاب میخونم . امروز رفتم خونه سالمندان زرتشتی .یه دخترخانمی هست که اونجا کارمیکنه و مثل اکثراوقات اومد دم در که ویلچرم و بهم بده . روسر
250) - ایران عزیزم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام چندماه پیشتر توکارگاهی به اسم موسیقی درمانی شرکت کردم. بادلایلی عملی ثابت میکردن که سالمندانی که دچارآلزایمر شدن با گوش دادن به موسیقی های که درزمان جوانی گوش دادن دوباره قدرت تکلم و حرکاتشون
251) - خیابون رفیق پرور
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام دیروز برای کاری اداری رفتم توخیابونی که سی سال پیش دبیرستانم اونجا بود . قبل از ظهربود وگرما بیدادمیکرد کافی بود کولرماشین خاموش بشه که ازگرما عرق چکون بشی . جای پارک ماشین درست روبروی دبیرستانم
252) - سفربه مشهد
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام چندماه پیشتر ازطرف محل کارم کلیه بازنشستگان ودعوت کردن ومدیرکل هم تشریف آورده بودن و یه دفعه مدیر،طی جوگیرشدن اعلام کرد به چندنفرطبق قرعه کشی هزینه رفت وبرگشت هوایی به مشهد داده میشه . به لطف خدا
253) - قصه درنای کاغذی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام مدتی هست که دختران خوب قصه گو شهرم ، برنامه قصه گویی برای بچه های بخش انکولوژی یکی ازبیمارستانها را برگزارمیکنن . هفته ایی چند نفرازقصه گوها به بخش میرن وبا قصه هاشون سعی میکنن لبخندی هرچند َکمرن
254) - کافی شاپ بی هم زبون ها
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام شبی دنبال کتابی تو کتابخونه کوچک ،نامرتب، دوست داشتنی ام می گشتم . کلی کتاب و دفترچه های یادداشت وزیرورو کردم . چشمم به همه چیز خورد الا کتابی که میخواستم . بین کتابها دفترچه خاطرات سال 71 و پید
255) فریاد محراب ها
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام اسم یکی ازمیدان های بزرگ شهرما ، میدان محراب هست .دقیقا نمیدونم ، فکرکنم حدودا ده سالی هست که این میدان ساخته شده و چندین مرتبه تغییرات ساخت وسازی کمی داشته . چندماهی هست که دورش حصاربندی شده وم
256) - محبوبم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:40
سلام سه شبنه گذشته ، ساعت نه شب وقت دکتر داشتم . از حیاط نسبتا بزرگی که پرازدرخت بود می بایستی رد میشدم . نگهبان اجازه داد ماشینم و داخل محوطه حیاط پارک کنم . همین که ازماشین پیاده شدم عطرخوشی به مشا
۲۳۸) شعری از خانم لیلا کسری(هدیه)
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد رگ و ریشه هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید آسمون مست جنونی آسمون تشنه خونی آسمون مست گناهی
239) - تاسوعا
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام چند روز از محرم گذشت و هیچ مراسمی نرفتم تا امروز ساعت ده صبح تاسوعا شیطون و لعنت کردم و گفتم برم امامزاده ایی که تو حیاطش آرامگاه پدرمرحومم هست .هم زیارت پدر و هم دیدن دسته های عزاداری که مرتب ا
240) - بانگ جرسی می آید
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام چند روز پیشتر یکی از آشنایان خیلی قدیمی فوت کرده بود ( به جان خودم امسال عزراییل تا ریشه بانوان این مملکت و نکنه ول کن نیست ) میخواستم حتما برای مراسم خاکسپاری اونجا باشم . سالها پیش حرفهای تلخ
241) - فناوری درخدمت بشریت
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام مدتی بود که موبایلم مرتب هنگ میکرد تااینکه پریروز درکل خاموش شد .قبل ازرفتن به پاساژخرید وفروش و تعمیرات موبایل ، بایکی ازدوستانم وعده کردیم که به خیاطی یکی ازآشنایانشون برای دوختن یه مانتو
241) - شیطنت بازی روح ها
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام قبلا هم گفتم مدتهاست که با یکی ازدوستانم کتاب میخونیم . کتابهایی که بیشتر مربوط به روانشناسی هست . اون میخونه ، منم گوش میدم . اینقدر صداش آرامش بخشه ( روانشناس ومربی یوگا هست ) گاهی حسابی
242) - باران عشق
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام چند روز بود که سرحال نبودم . از رختخواب بلندمیشدم یه چرخی تو آشپزخونه میزدم تا به خودم میومدم دوباره زیرلحاف بودم . وضع خونه حسابی اشفته بود . تااینکه صبحی زنگ خانمی برای تمیزکاری زدم که بیاد
243) - روز جهانی معلولین
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 8:28
سلام دوباره رسیدیم به سوم دسامبر(دوازده آذر) روز جهانی معلولین . روزی که ازسوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به روزجهانی معلولین نامگذاری شد . درسال 1999 شعاری بامضمون امکان دسترسی برای همه درهزاره جد